تبليغاتX
HeaVen GiFt
HeaVen GiFt

.../

Here's a very special angel
As you can plainly see,
The reason she's so special is
She's just for you, from me.

  Stock Image - angel casting 
a spell on a man. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart  

 Whenever you are lonely,
Or feeling sad and blue,
Remember this little angel
And know I think of you.

 

So keep this angel with you
For all the joys we've shared,
And remember she's a symbol
Of a loving heart that cares!

                                           

 


لينك ثابت | نويسنده| تاريخ |

.../

شنبه است و من دلم به اندازه ی ابرها گرفته.

شنبه است و من هنوز با عذاب وجدان اون خنده دارم سر و کله می زنم بعد چند روز.

شنبه است و من تماما غر هستم.

شنبه است و من خسته ام از بس فکر خودم و دوستان و همه رو کردم.

شنبه است و من هنوز تو زیبایی بازیه بازیگران فیلم حس پنهان گیرم و بعضی دیالوگهاش تو مغزم تکرار میشه.

شنبه است و من بست نشستم پای اینترنت و به خیلی از دوستام که سر نزده بودم، سر زدم.

شنبه است و من باید یه تکونی به خودم بدم و برای این هفته ام برنامه ریزی کنم. کاری که باید دیروز می کردم.                  

شنبه است و من انگشتم حتی نای sms زدن نداره.

شنبه است و من با زور دارم به دور و بریام وانمود می کنم که همچنان شارژ و پر انرژی ام.

شنبه است و من خواستم آپ کنم ولی بلاگفا سر ناسازگاری با ما برداشت.

شنبه است و من بی شک دلم برای یه دوست تازه ولی پرانرژی که برای 1 سال می خواد بره، تنگ می شود. مینا سس خور قلم خاص و زیبایی داشتی. می مردم اگه اینو پشت تریبون اعلام نکنم.

          

   جوانمرد غر غرو

 


لينك ثابت | نويسنده| تاريخ |

.../

یوهو بازم بازی. البته این بار کسی رو رگم با کد 743 دست نذاشت(رگ غیرته) تا همچینی باد کنه.

   معرفی:

جوانمرد هستم. عاشق کویرم. گل بازی( گ با کسره) رو هنوز هم دوست دارم. خیلی پیش میاد که با یه سری از دوستان بیوفتم رو دور خنده و به راه رفتن مورچه و ترک دیوار هم بخندیم. خلاصه اصولا :D می باشم. دلم می خواد همیشه کودک درونم کنارم باشه، ازین که بخوام مدام متوجه واد درونم باشم هییییییییییچ خوشم نمیاد. من به سیبی خوشنودم و به بوییدن یک بوته ی بابونه*

بیشترین شلوغ بازیام تو دوره ی راهنمایی و دانشگاه بود و بیشترین درس خونیام مربوط به دبیرستان می شد. واااااااااای جالبه که دقیقا تو هر دو دوره ی راهنمایی و دانشگاه همیشه ته کلاس می شستم.(واقفین بر مزیت های ته کلاس دیگه؟!؟!؟)و با این قد رشیدم تو دبیرستان ردیف دوم. حق دارن می گن اگه می خوای درس بخونی باید ردیف های جلو بشینی دیگه.

   فصل و رنگ مورد علاقه:

شک نکنید که جوانمرد، عاشق رنگارنگ ترین فصل، پاییز می باشد.

خوب گمونم تابلو باشه، کسی که این طور پاییز رو دوست داره، سخت می تونه یه رنگ رو انتخاب کنه. جوانمرد خیلی از رنگ ها رو سر جاش دوست می دارد. مثلا نارنجی، آبی، زرد، صورتی.

   غذای مورد علاقه:

استیک، پیتزا، ماهی پلو، آش رشته، لازانیا( نمی دونم چرا نپرسیده چه غذاهایی!!!)

   موسیقی مورد علاقه:

اصولا بنا به مودی که توشم هر چی ممکنه گوش کنم.

من صدای نفس باغچه را می شنوم. و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق*

   بدترین ضدحالی که خوردم:

اینکه الانه هر چی سرچ می کنم، ضد حالایی که خوردم یادم نمیاد. ولی اصولا ضد حال می خورم وقتی یه سری آدما جنبه مهربونی و احترام دیدن رو ندارن. یا کل شب تقلب بنویسی و بد نتونی ازشون استفاده کنی.

   ناشیانه ترین کارایی که کردم:

وای این دیگه خیلی زیاده، از حوصله ی جمع خارجه. مثلا وسط بازی بسکتبال(بی توجه به شروع تایم کلاسی) که ناظم با عصبانیت میاد طرفم که توپ رو بده به من. و من به صورت پاس می دم و نمی تونه بگیرتش و بدتر شاکی میشه.(آخی یادش بخیر. چقدر دوران پرشوری بود)

یا همین چند وقت پیش که سر کلاس یه استاد گرام نرفتم و تو راهروی دانشگاه همون روز دید منو و ....

یا...!!!

   بهترین خاطره:

بازم زیاده. خداجونم بابت زیادی این مورد خیلی مرسییییییییییییییییی.

   بدترین خاطره:

اینکه تو دوران طفولیت با دوست گلللللم مورچه هارو آروم می گرفتیم و می نداختیم تو آب، بعد چند ثانیه با توهم گرده نجات، اونهارو آروم بیرون میاوردیم و میذاشتیم تو خشکی.(خداییش الانه مثل چی پشیمونما)

   کسی که بخوام ملاقات کنم:

ای بابا اینم که خیلیه. تازشم شاید یادمم نیاد. الانه مثلا می دونم ریچارد باخ و خانوم سلن دیون و عمو شل سیلور استاین و تمام دوستای وبلاگیو ....(خیلیا هم هستند که ملاقات می کنیم و دوست می داریم باز هم هی ملاقات بنماییم. مثل خیلی از دوستان)

   کسی که نمی خوام ملاقات کنم:

استاد ریاضی عمومی، ترم اول.( متنفرم از کاراکتر این بشر)

   برای کی دعا می کنم:

برای بهترینام و دوستای حقیقی و وبلاگیم.

   موقعیت من در 10 سال آینده:

10 برابر تخس تر از امروز

   بزرگترین آرزو:

سلامتیه خودم و خانوادم و دوستام.

   دعوتی من:

نگار خانوم و دریا خانوم(البته می دونم مشغله اش زیاده) و کاش آقا شروین خان هم بودند ولی ما که دعوتش می کنیم و سرشناس و یکتا خانوم البته بعد کنکورش.

     جوانمرد معرف حضور

...

پ.ن: مامان جونم بی نهایت بار دوست دارم.

پ.ن: * از سهراب سپهری

پ.ن: ببین مینا سس خور باعث می شی جوانمرد آپش طولانی شه!!!!:D

پ.ن: ما نیز بنا به تعریف این مینا خانوم سس خور که معرف حضورتون است، انعکاس را دیدیم. و غیبت مینا خانوم را نکردیم چون فیلم خوبی بود.(خواستم تاکید کرده باشم که اگه بد بوددددد، بی برو برگرد غیبت می نماییدیم)

پ.ن: به یه دلایلی فعلا دچار بهم ریختگی شدم،دوستای خوبم اگه یه چند روزی نتونستم کامنت هاتون رو جواب بدم، منو ببخشید.

پ.ن: رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو قولی.


لينك ثابت | نويسنده| تاريخ |

.../

باز نزدیک امتحانها شد و جوانمرد بی نوا به تکاپوی تهیه ی کتب(کتب واژه ای عربی است و می دانم که نباید به کار برده شود پس شما بخوانید کتاب ها)افتاده است. ولی امروز طی یک حرکت ژانگولری 3 تا کتاب لازمه رو بدست آوردم و دیگر ملالی نیست جز امتحان دادن.

امروز تو این هوایی که بس ناجوانمردانه گرررررررررم بود،گرم؟! باشه چون جوانمرده بگیم که: خیلی گرم بود. خیلی گرم؟! نه بابا دااااااااااااااااااااااغ بود. جوانمرد مجبور شد 3 ساعت زودتر از کلاسش در خیابانهای شهر در حرکت، اونم بیشتر حرکت از نوع پیاده شود. خلاصه یه جورایی تبخیر شدیم رفت. خواهشا دقت بفرمایید که ذوب نشدیما، تبخیر گردیدیم.

بهتون توصیه می کنم کلاس زبان آقای شجایی رو از دست ندین. راحت می تونم بگم تو این همه کلاس زبانی که رفتم، یه چیه کاملا متفاوته. استادش محشر، معرکه، پراز انرژی مثبت، با حوصله، شوخ، سر زنده و استاااااااااااااااااااده.

     جوانمرد متلاطم

...

پ.ن: در رگهایم مانچی جریان پیدا می کند.

پ.ن: یه دوست وبلاگیه خوب تازگیا منو پیدا کرده:D . مینا سس خور خانوم من الانه دعوتتون به بازی رو دیدم، و حتما آپ بعدیم انجام می گردد.


لينك ثابت | نويسنده| تاريخ |

.../

ما شیفته ی این تهرانیم. تعطیلات، تماما خارج از تهران و بدور از صدای ماشین و بوق و هر چی که فکر کنید بودیم.

ولی با تمامه آرامش حاکم، ما دلمان برای تهران خودمان تنگ شده بود. به ذره ذره سرب های موجود در هوایش خو کرده ایم. به سر دردهای ناشی از آفتاب و هوایش انس گرفته ایم. ما تهران رو دوست می داریم. ما این شهر شلوغ و پر جنب و جوش و پر از زندگی و حرکت رو دوست می داریم. با تمامه سختی ها و ناملایمت هایش.

...

صبح از ساعت 6 بیدار شدم(اشتباه نکنیدا، فقط بیدار شدم. نه اینکه سر از بالش جدا کنم) باور کنید اونقدررررررررر به این جوانمرد گفتم:پاشو بار و بندیلتو ببند و کوچ کن به کتابخونه، ولی کو گوشه شنوا؟!؟!؟! کلا آقا، این جوونای روغن نباتی خیلی خودسر شدن. مگه قدیما این حرفها بود؟!؟!؟ با پس گردنی همه بر پا بودن.

تازه 8 که با زور بلند شدم، بگو تا این وقت روز، رفتم سراغ کتابا؟!؟! نرفتم دیگه. ولی قول جوانمردانه می دم که از فردا کوچ کنم به کتابخونه، اگه کامنتای بعدیم از کتابخونه نبود، جوانمرد نیستم.

     جوانمرد شهرنشین

...

پ.ن: منظور از ما فقط و فقط جوانمرد بود و بس.(کرامت نفسه دیگه،چه کنیم!!!)

پ.ن: بعد 4-5 روز، کلی وبلاگ باز کردن و خوندنشان هم عالمی دارد.


لينك ثابت | نويسنده| تاريخ |

.../

1.      جاتون خالی، ازون جایی که فیلمه خونم باز اومده بود پایین، چند روز پیش 8 تا فیلم گرفتم و احساسی بس مطلووووووووووب دارم.

2.      کلی درس دارم. راستی من هنوز هم به یاریه سبز و صورتی و آبی و همه رنگه شخصی که ASP بلده نیازمندم.

3.      استاد جوان جوانمرد، برگشته سر کلاس خطاب به اینجانب و دوسته عزیزم میگه: من قدیما یه استاد داشتم که اصلا نمی تونست از پس دانشجوها بر بیاد و هی برام سوال بود. الانه می فهمم که تقصیر ازون بنده خدا نبوده، بلکه ....

4.      وااااااااااااااااااای دختره زل زده به پسرایی که روی صندلی نشستن. وقتی دوست پسرش با حرص ازش می پرسه به کجا داری نگاه می کنی خانوم ن..؟!؟!؟! دختره با همون حالت که صورتش طرفه پسراس میگه: به اون 2 تا دختره که پفک می خورن. حالا دخترا کجا بودن؟!؟! با 30-40 متر فاصله اون ور تر.(خوب پسره موهای خودشو نکنه خیلیه:D)

5.      MP3 از خولیو اگلسیس می خوام. کی می تونه کمکم کنه؟؟؟؟ بله ایول به این همه کمممممممممممممممک.

6.      ناشناس خانوم(واااااااااای فکرشو کن وقتی قراره سرشناس شی. خانوم نباشی این همه من بهت گفتم خانوم!!!!:D ) شاید تا چند روز دسترسی نداشته باشم به اینترنت. گفتم که تو وبلاگه خودم بگم که: چشم، من هیچ وقت با احساساته شما بازی نخواهم کرد و قالبه وبلاگمو عوض نخواهم نمودندی. تازشم می تونم به عنوان شاهد هم بیام تو مراسمتون. اصرار نکنید که گرم کردنه مجلس رو به عهده نمی گیرما.

7.      دیروز جوانمرد جان اونقدررررررررر پیاده راه رفته که هنوزم دچار احساسه کوفتگیه.  تازه همون دیروز داشتیم با دوستان می رفتیم و گرم صحبت و بحث جدی بودیم که یهو که برگشتم به سمت رو به رو دیدم تیر چراغ برق در یک وجبیمه. آییییییی دوره همی می خندیدیم اگه می خوردم بهش. حیف از دستمون رفت.

     جوانمرد همه کاره


لينك ثابت | نويسنده| تاريخ |

.../

من خوشحالم که خودم هستم

.
زيرا من شبيه تو نيستم

.
تو هم خوشحال باش که خودت هستی

.
چون شبيه من نيستی

.
برای همين است که ما می توانيم با هم دوست باشيم

two friends relaxing 
on the pier. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

و چه خوب است دوستی دو تا آدم مثل ما

.
کهً شبيه هم نيستند

.
اما همديگر را دوست دارند ...

 

" مستر سیلوراستاین "

....

پ.ن: نگار خانوم وبلاگتو نمی تونم باز کنم.بابا من می خوام بیااااااام کامنت بذارم و پست جدیدتو بخونم.

پ.ن: نمی خوام کامنتهام رو تاییدی کنم. پس هر کی با این وبلاگ و حتی با جوانمرد مشکل داره نیاد اینجا تا احیانا بی اعصاب شه و اراجیف ردیف کنه. برای کسی کارت دعوت نفرستادم. با اینکه می دونم دنیای مجازی بی در و پیکره. فقط یه کم خودشناسی لازمه.


لينك ثابت | نويسنده| تاريخ |

JavaScript Codes